گويند جهان و جمله جهانيان بر 4 عنصرند: خاک ، باد ، آب ، آتش
خاکمان را با آبي گل کردند در نسيم و هوايي آزاد واينست که تک تک سلولها هم آب دارد و هم خاک و هم باد وچه بسيارند کسانيکه از يک آبند , يک خاک و يک باد اما چه بسيار متفاوت ! سه عنصر اصلي يکسان اما تفاوت از زمين است تا آسمان و برعکسش نيز بسيارند
وشايد تفاوت درآتش وجودي است عنصر چهارم که هم جوهر روح است و هم گرما بخش جسم شايد شايد
آن سه را بر هم نهادند و مجسمه اي ساختند بس سرد و آنگاه به او دادندش تا از روح خود در آن بدمد و دميد
و اين انسان مختار و عصيانگر کوره اين آتش را در کجا نهاد تا به ديگر نقاط هدايتش کند؟به فراموشي سپردش يا هر آن شعله ورترش ساخت ؟ به کدامين سو؟ به جسم و جنس ؟ تا همه را در خدمت آنها بگمارد يا به سوي عقل؟ تا عاقلي باشد وهمه بودنش نيز عاقلانه و نه عاشقانه ؟ نه بگذاردلت کوره وپمپ اين شعله باشد تاهمچون فلب آتش را مانند خون راهي تک تک سلولها کند تا ذره ذره وجودت و بودنت : رفتنت ، ماندنت ، ديدنت ، گفتنت، نگفتنت ،گريستنت و همه ذره ذره ات عاشقانه باشد تا به سنگفرشهاي خيابان نيز که بر آن قدم ميگذاري عشق بورزي ، به در و ديوار و آسمان و زمين و حتي به بي رحمان و به دردهايت که آمده اند پوستت را بکنند تا زيبايت را نمايان سازند و چه زيبا
عاشق مجموع است نه محدود ودر انحصار يک چيز، بزرگ است ازجنس آتش، مي سوزاند ،مي درخشد ،عاشق مي کند و همچنان مي سوزد چرا که براي خالص شدن بايد سوخت . و اين وظيفه آتش است بسوزاند تا هر ذره را به اصلش برساند
وشايد اگر در اين دنيا به اسارت رويم و در اين آتش نشويم جاي ديگري براي سوزاندن مهيا شود شايد هم از اينروست که جهنم را آفريد تا همه آدميان به جوهر ذاتشان بازگردند وبه خودش که اصلمان است برسيم پس يا بايد اينجا سوخت و يا در جهنم زيبا خاکستر شد . که او در انتظارمان است عاشقانه.....
آب و باد و خاک را بر هم زنم
تا که بي اين هر سه با تو دم زنم
در آنچه به عليّ سفارش کرده است ـ :
اي علي! خواب دانشمند برتر ازعبادت عابد است .
[پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
باور کنيم
بر درميخانه رفتن کار يکرنگان بود
خود فروشان را به کوي مي فروشان راه نيست
راستي ما خودمون رو به چي ميفروشيم و به چه قيمتي ؟؟؟؟
خدايا ! مرا وسيله اي براي صلح و آرامش قرار ده ،
بگذار هر جا تنفر است ، بذر عشق بکارم
هر جا آزردگي است ، ببخشايم
هر جا شک است ، ايمان ،
هر جا ياءس است ، اميد ،
هر جا تاريکي است ، روشنايي و هر جا غم جاري است ،
شادي نثار کنم.
الهي ! توفيقم ده که بيش از طلب همدردي ، همدردي کنم.
پيش از آن که مرا بفهمند ،
ديگران را درک کنم .
پيش از آن که دوستم بدارند ، دوست بدارم .
زيرا در عطا کردن است که مي ستانيم
و در بخشيدن است که بخشنده مي شويم
و در مردن است که حيات ابدي مي يابيم .
« فرانسيس آسيسي »
منبع : شما عظيم تر از آني هستيد که مي انديشيد
شادوسربلند باشيد
به نام بي نام او بيا تا شروع کنيم
در امتداد شب بنشينيم و طلوع کنيم
مهم نيست چگونه ، چرا و چند
به يک تلنگر ساده بيا تا رجوع کنيم
ببين که خاک چگونه به سجده افتادست
چرا غرور و تفاخر ، بيا تا رکوع کنيم
از همه پرندگان مرغان برند
کز قفس قبل از اجل برمي پرند
و سلام به سيمرغ
سلام
عيدتون مبارک
و
همه دوستاني که بودند و هستند و رفتند را دوست خواهم داشت اما بايد رفت ، گرچه باز هم به سراغ وبهايتان مي آيم. خداحافظ
شاد و سربلند باشيد
بيا که قصر امل سخت سست بنيادست
بيار باده که بنياد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زير چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست
چه گويمت که به ميخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غيبم چه مژدهها دادست
که اي بلندنظر شاهباز سدره نشين
نشيمن تو نه اين کنج محنت آبادست
تو را ز کنگره عرش ميزنند صفير
ندانمت که در اين دامگه چه افتادست
نصيحتي کنمت ياد گير و در عمل آر
که اين حديث ز پير طريقتم يادست
غم جهان مخور و پند من مبر از ياد
که اين لطيفه عشقم ز ره روي يادست
رضا به داده بده وز جبين گره بگشاي
که بر من و تو در اختيار نگشادست
مجو درستي عهد از جهان سست نهاد
که اين عجوز عروس هزاردامادست
نشان عهد و وفا نيست در تبسم گل
بنال بلبل بي دل که جاي فريادست
حسد چه ميبري اي سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
خنک آن قمار بازي که بباخت آنچه بودش
بنماند هيچش الا هوس قما ر ديگر
روح راضي نيست . روح در خوشي و سعادت به خواب مي رود . اين استراحت است نه بيداري . بايد بيدار بود . پس ، درد بهتر از شادي است زيرا که روح را زنده تر مي کند . علو و عظمت در زندگي پر از شدت و حدت است.
[20/5/1387- 10:2 ص] خواب يا عبادت؟
[6/5/1387- 9:9 ص] يکرنگ ؟
[12/4/1387- 11:45 ص] خدايا
[2/4/1387- 8:44 ص] و شروع
[1/4/1387- 2:19 ع] دوباره سلام و هميشه سلام
[28/12/1386- 11:46 ص] پايان
[13/12/1386- 4:9 ع] به من و به تو
[1/12/1386- 10:4 ص] آهنگ رفتن
[17/10/1386- 6:32 ع] بيداري
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 8
کل بازديد :3736
« يا مهدي ادرکني »
همسفر عشق
غريب آشنا
مرا ناديده بشناسيد
زورق انديشه
دختر اهورايي
مزدور
جستار
يوسف عظيمي
محمد
لوح سپيد
همراز
کلبه احزان
زهر هجران
دل مجنون
فاضل
نام: | |
ايميل: | |




